امشب دوباره خوابت و دیدم...
چرا نمی تونم فراموشت کنم...
هر شبی که میای مهمون خوابم میشی ...صبح برام یه رنگ
و بوی دیگه ای داره...
اولش سعی میکنم لحظه لحظه خوابم رو تو ذهنم مرور کنم
گوشه به گوشه اش رو ...
مبادا چیزی از اون لحظه های نفس بر رو از قلم بندازم...
بعد شروع میکنم به تعبیر خوابم...
شاید یه جای خوابم اومدن تو رو خبر بده ...
مسافرم! هرجا هستی خدا یه همراهت باشه...
منم به امید دیدنت ...به امید آغوشت هر شب ...هر شب...
خوابت و میبینم...
و هر صبح ...خوابم و تعبیر میکنم
نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 9:34 |
لینک ثابت |